فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
19
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
روز نوزدهم مارس 1617 ( 22 ربيع الاول 1026 ه ق ) ، تنگ غروب ، پس از آنكه كشتى بوسيلهء سه چهار زورق بارگيرى شد و آن را تا گذشتن از صخرهاى كه در وسط رودخانه - روبروى پانهتن « 14 » قرار داشت يدك كشيدند ، سفير از بندرى كه نزديك خانهء مسكونى وى بود حركت كرد . كشتى نزديكى ساعت ده در مجاورت برج خانهء نوساز پانگن « 15 » لنگر انداخت و براى عبور از تودهء شنى مدخل بندر در انتظار مد شبانه توقف كرد . روز بيستم مارس ( 23 ربيع الاول 1026 ه ق ) كه يكشنبهء آخر ايام پرهيز بود ، سفير با كشيش اختصاصى و برخى از خادمان خويش با قايق بادبانى بزرگى به « كالج سه پادشاه » كه در مدخل رودخانه و نيم فرسنگى اسكله قرار داشت رفت و تشريفات اقرار به معاصى و آداب تناول القربان و مراسم اصغاء نماز را بجا آورد و پس از شركت در گروه خوانندگان مذهبى و كسب اجازه از مردان خدا به كشتى بازگشت . ساعت هشت شب ، همان زورقها كشتى يا سفينهء كوچك ما را يدك كشيدند و پس از آنكه با زحمت بسيار از تخته سنگ و مانع شنى گذشتيم ، ساعت يازدهء شب اجبارا براى ذخيرهء آب لازم ، در تمامى طول راه تا هرمز ، در فاصلهء سيصد پائى سكوى آبگيرى لنگر انداختيم . روز بيست و يكم به خوبى آبگيرى كرديم زيرا نزديك ساحل بوديم و در ساعت نه شب ، بعد از لنگر برداشتن ، بادبان برافراشتيم و كشتى با دور زدن دماغهء باردس « 16 » بمدد بادى خوش و مساعد كه از جنوب شرقى مىوزيد سينهء دريا را برگزيد و راه مغرب و شمال غربى را پيش گرفت و تا روز بعد در همين مسير حركت كرديم . روز بيست و دوم ، هنگام دميدن آفتاب ، مسافت زيادى در دريا پيش رفته بوديم بطورى كه ديگر خشكى را نمىديديم . در اين روز پس از آنكه از خشكى بسيار دور شديم كشتيبان به قدر يك چهارم درجه بسوى غرب متمايل شد و در باقيماندهء روز و شب بعد همين
--> ( 14 ) Panetin ( 15 ) Pangin ( 16 ) Bardes